مروری بـر یادداشتهای عبدالـوکیل سـابق عضو هیئت اجـرائیه

شورای سراسری حزب وطن و وزیر خارجۀ ج. ا تحت عنوان:

 

از پـادشـاهی مطلقـه الـی سقوط

جمهوری دموکراتیک افغانستان

                                                قسمت شصت و نهم

 

اطلاع «سقوط» میـدان هـوایی بگرام در امتداد جـلسۀ هیئت

اجرائیه حزب وطن و چگونگی انعکاس آن توسط عبدالوکیل

 

دیدیم که عبدالوکیل بعد از مبهم گویی های خویش در مورد جلسۀ مورد بحثِ هیئت اجرائیه حزب وطن، از واقعیت رسیدن «اطلاع» تیلفونی به نجیب الله، در مورد افتیدن «میدان هوایی بگرام به دست نیروهای احمد شاه مسعود»، یاد نموده، اما در ارتباط به آن، نه واقعیت چگونگی بحث اعضای هیئت اجرائیه؛ بلکه ذهنیت خویش را توأم با ماستمالی نمودن موضع و گفته های خویش؛ ارایه داشته است: او مطابق استقامت این تبلیغات بی پایه و دروغین شان که گویا دکتور نجیب الله تسلط نیروهای حزب اسلامی گلبدین را بر میدان هوایی بگرام و شهر کابل نسبت به تسلط نیروهای شورای نظار و جمعیت اسلامی ترجیح میداد، خواسته است که نه مستقیم؛ بلکه با انتظام زیرکانۀ جمله بندیها و بکارگیری مفاهیمی، چنان قرینه سازی و در نتیجه تلقین نماید که نجیب الله هم تمایل داشت تا میدان هوایی بگرام بدست نیروهای حزب اسلامی بیفتد و درین زمینه «مطمین» بود.

عبدالوکیل به خاطر وارد نمودن اتهام بی بنیاد فوق الذکر، به ابهامِ «دیده شد» پناه برده و هرگز نتواسته این را مشخص بنویسد که:چگونه و در کدام نظر و موضعگیری چه کسی و یا کسانی، «دیده شد»؛ که «افتادن» «میدان هوایی بگرام به دست نیروهای احمد شاه مسعود»، «خلاف انتظار دوکتور نجیب الله، وزرای قوای مسلح و بعضی اعضای شورای مرکزی حزب وطن بود» و در مقابل، بنابر «گزارشات خوشبینانه» توسط «جنرال طارق»، نجیب الله «مطمین بود که میدان هوایی بگرام به دست حکمتیار تسلیم داده می شود».

افزون بر اتهام فوق الذکر، عبدالوکیل و سایر چهره های شاخص ملکی و نظامی مربوط به «ستون پنجم» بخاطر توجیه توظیف و ماموریت شان جهت تسلیمی ولایات و مرکز به ایتلاف شمال، خواسته اند دوکتور نجیب الله را نیز به تامین روابط با گلبدین حکمتیار متهم سازند. عبدالوکیل برای توجیه چنین ادعای خود، مانند فرد در حالت غرق شدن بطور صریح دست به دامان «مخالفین نجیب الله» انداخته و بر آنچه «شایع شده بود»، استناد و درین زمینه چنین مینویسد:«مخالفین نجیب الله در رهبری حزب و دولت کم نبودند و می گفتند، نجیب الله آگاهانه و تاکتیکی کمسیون [هدف عبدالوکیل از کمسیون هیئت اجرائیه حزب وطن جهت تحت کنترول نگهداشتن انکشافات شمال است ـ ف. ودان] را ایجاد نموده تا از یک طرف، شورای مرکزی حزب را مصروف و تحت کنترول داشته باشد و از جانب دیگر وطنجار،، پکتین، مڼوکی منگل و دیگر نزدیکانش، فرصت داشته باشند که تماسهای مکرر و تشدیدی با گلبدین و اعضای حزب وی برقرار نمایند. درین جریان ملاقاتهای نمایندگان رئیس جمهور [آیا وکیل میتواند بخاطر اثبات راست بودن ادعای خود نامهای این نمایندگان رئیس جمهور را مشخص سازد ـ ف. ودان] با اعضای تنظیم حزب اسلامی گلبدین در لوگر و کابل [همچنان اگر وکیل راست میگوید و از آن خبر دارد چرا نامهای این اعضای تنظیم حزب اسلامی را افشأ نه نموده است؟ ـ ف. ودان] صورت گرفت. شایع شده بود که داماد گلبدین [آقای وکیل! کدام داماد گلبدین؟ ـ ف. .دان] در یکی از مهمانخانه های وزارت امنیت دولتی [کدام مهمانخانه؟ ـ ف. ودان] به سر می برد و با رئیس جمهور بطور مستقیم مذاکره می کند.]»(عبدالوکیل، همانجا، جلد دوم، صفحه 806)

عبدالوکیل که جملات فوق را حد اقل 20 سال بعد از آنکه خودش دولت جمهوری افغانستان را ـ به حکومت ساخته شده در راولپندی پاکستان که گلبدین حکمتیار صدراعظم آن بود ـ تسلیم نمود و 15 سال بعد از شهادت دوکتور نجیب الله نوشته است، بالاخره هنوز هم به این نتیجه نرسیده که همین «داماد» مجهول الهویۀ گلبدین که در یک «مهمانخانۀ» ناکجا آباد «بسر می برد»، سرانجام با «رئیس جمهور بطور مستقیم مذاکره» کرد و یا خیر؟.

به هر صورت با صرف نظر از تبصرۀ بیشتر روی سایر ابهامگویی ها و تناقض ناشی از عدم اعتقاد خود عبدالوکیل بر صحت ادعاهای متذکره، در رابطه به این ادعای عبدالوکیل و در مجموع استقامت تبلیغاتی فوق الذکر شبکه های «ستون پنجم»، باید گفت که دکتور نجیب الله، گلب الدین حکمتیار را نسبت به هریک از رهبران و قومندانان جهادی ـ از جمله نسبت به احمد شاه مسعود ـ شخص بنیادگراتر، عقبگراتر و بحیث وابسته ترین فردی به آی. اس. آی. پاکستان (این دشمن بی رحم وطن، مردم و ثبات و ترقی کشور ما) می شناخت و چنین برداشت را در تمام تصامیم، مواضع، نظریات و تبلیغات سیاسی خویش، چه در گذشته و چی در روزهای بحرانی مورد بحث، تبارز داده بود و تبارز میداد. بنابرین دوکتور نجیب الله نه تنها تلاش مینمود تا مواضع این حزب و رهبر آن در تعمیل پروسۀ صلح ملل متحد هرچه بیشتر تضعیف گردد؛ بلکه از موضع حامی پلان صلح ملل متحد، همچنان که با غایله روان از شمال کشور مخالف بود، با شرکت حزب اسلامی و هر نیروی دیگر ـ اگرچه در مخالفت با احمدشاه مسعود ـ در بستر فاسد این غایله که تخریب پروسۀ صلح ملل متحد را در نظر داشت، نیز مخالف بود. مثلاً:

ستر جنرال محمد نبی عظیمی رهبر مرکز نظامی «ستون پنجم»، با وجود پابندی و تعهد به رعایت استقامت منحرف کنندۀ تبلیغاتی فوق، ضمن تبصره بر وضعیت جبل السراج، قبل از تسلیمی آن به شورای نظار؛ درین زمینه چنین اعتراف مینماید:«روز دیگر (23 حمل 1371) ساعت 7 بجۀ شام رئیس جمهور بمن تیلفون کرد و گفت در منزلش او را ملاقات کنم. در آنجا لوی درستیز و جنرال طارق نیز حضور داشت. طارق گزارش داد که وضع جبل السراج بسیار وخیم است و قرار اطلاعاتِ وی، در طول همین شب شورای نظار بالای جبل السراج حمله خواهد کرد. او گفت قوت های دولتی مورال ندارند و یا با شورای نظار ارتباط گرفته اند. ... بناءً اجازه بدهید تا حزب اسلامی را به جبل السراج و پروان نفوذ بدهیم در غیر آن جبل السراج بدست احمدشاه مسعود خواهد افتاد و در قدم دیگر مسعود به چاریکار و بگرام خواهد رسید. ...

رئیس جمهور گفت:اگر حکمتیار جبل السراج را بگیرد، مورال وی بلند رفته چاریکار و بگرام را حتماً خواهد گرفت و در آن صورت با فتح بزرگی بسوی کابل روی خواهد آورد. او به طارق گفت: همین اکنون به پروان پرواز کنید و مصروف دفاع جبل السراج گردید. آصف دلاور و طارق رفتند.»(صفحات 542 و 543).

اما با دریغ و درد که سترجنرال محمد آصف دلاور بنابر وابستگی خویش به مرکز نظامی «ستون پنجم»، افزون بر آنکه دساتیر رئیس جمهور را برای تقویت دفاعی جبل السراج اجرأ ننمود؛ بلکه نه تنها خود به جبل السراج نه رفت؛ بلکه جنرال طارق والی ولایت پروان را در قرارگاه خود (میدان هوایی بگرام) نگهداشت و نگذاشت که به چاریکار و جبل السراج برود و درین میان از وجود او جهت فریب و اغفال نیروهای حزب اسلامی بخاطر زمینه دادن به نفوذ نیروهای شورای نظار به شهر چاریکار، سؤاستفاده نمود.(رک: داکتر شیرشاه یوسفزی، تاریخ مسخ نمی شود، صفحات 401 و 402)

در حالیکه عبدالوکیل از موضع رسوای خود بمثابه سخنگوی دولتی مرکز سیاسی «ستون پنجم»  انکار و تلاش بعمل می آورد تا خود را «ثالث باالخیر» و «مانند سایر اعضای هیئت اجرائیه، نگران و پریشان» وانمود سازد، ولی در عین حال «جرئت نموده» و بخاطر رد پیشنهاد جنرال رفیع مبنی بر تخریب خط پرواز میدان بگرام، در حمایت از تسلیم کنندگان میدان به احمد شاه مسعود، به استدلال برمیخیزد. اگرچه عبدالوکیل در یادداشت های خود از درج عین جملاتی ابأ ورزیده که در جلسۀ مورد بحث بیان نموده بود ولی بازهم طی همین جملات نیز دفاع متذکرۀ او مشهود است. در عین حال مسخره است که او سترجنرال محمد اسلم وطنجار را در زمان تدویر این جلسه از جملۀ کسانی می شمارد که در «محاسبات و تمایلات» شان می باید «میدان هوایی بگرام، بدست نیروهای حزب اسلامی» می افتید و از طرف دیگر طی همین جلسه و بعد از رسیدن اطلاع تسلیمی میدان متذکره بدست احمد شاه مسعود، عبدالوکیل خود اعتراف مینماید که وطنجار مانند خودش حملۀ قوای دولتی بر میدان هوایی بگرام را تائید ننموده بود، زیرا در برابر این سوال عبدالوکیل که «آیا وزرای قوای مسلح چنین امکان [(حمله به میدان هوایی بکرام)] را دارند؟ بازهم وطنجار گفتۀ قبلی اش [(اردو دیگر یک روز هم دفاع کرده نمیتواند)] را تکرار کرد.»

لازم است درینجا برخلاف ادعاهای دروغین فوق الذکر عبدالوکیل؛ این حقیقت تلخ نیز تصریح گردد که: بعد از تبارز علنی و فعال مراکز سیاسی و نظامی ستون پنجم و تضعیف و تحدید تدریجی صلاحیت های رئیس جمهور، سرقومندان اعلی قوای مسلح و رئیس حزب وطن و بخصوص بعد از تسلیمی نیروهای نظامی مستقر در سالنگ جنوبی، جبل السراج و پروان توسط این مراکز به شورای نظار و به نمایش گذاشتن «ایتلاف برادرانۀ کمونیست ـ مجاهد» و تبلیغات گستردۀ آنان درین زمینه، «اکثریت خاموش» در جمع اعضای اصلی و علی البدل هیئت اجرائیه حزب وطن و از جمله ستر جنرال محمد اسلم وطنجار که در کنار دوکتور نجیب الله و در دفاع از تعمیل پروسۀ صلح ملل متحد قرار داشتند، علی الرغم عدم تمایلات شان به غایلۀ متذکره، آنرا بمثابه یک واقعیت تحمیل شده، اگرچه با کراهت پذیرفتند و بنابرین از مقاومت در برابر آن ابأ می ورزیدند. چنانچه همراهی شان با اعضای مرکز سیاسی «ستون پنجم»، حین همین مراجعت به دفتر دوکتور نجیب الله ـ اگرچه خاموش بودند ـ نیز همین حقیقت تلخ را تائید مینماید. افزون بر آن، حتی بعد از تکمیل حلقۀ کودتای خزنده و پناهندگی اجباری دوکتور نجیب الله به مقر سازمان ملل، آنها و از جمله ستر جنرال محمد اسلم وطنجار در چنین موضع قرار داشتند. چنانچه ستر جنرال محمد نبی عظیمی، طی تبصره یی بر نتایج ملاقات عبدالوکیل با احمد شاه مسعود(که بعد از پناهنده شدن اجباری دوکتور نجیب لله به تعمیر ملل متحد به تاریخ 28 و 29 حمل صورت گرفته بود)؛ درین زمینه چنین مینویسد:«... وطنجار به من زنگ زد و خواهش نمود که به نزد او که در کمیتۀ مرکزی حزب بود بروم. در آنجا، نظرمحمد معاون حزب و غوربندی نیز نشسته بودند، وطنجار گفت وزیر صاحب خارجه، پیام های بسیار خوبی از طرف احمدشاه مسعود آورده است. او گفت: ... لطفاً از گارنیزون کابل یک افسر مخابره و یک نفر عضو رابط که جنرال یا ډگروال باشد و کلید زاس را با نمبر کود خویش برای مسعود، هر موقعیکه وزیر صاحب خارجه به پروان میرفت، بفرستید. ... من بنابر امر وی ډگروال صدیق آمر مخابرۀ گارنیزیون کابل را تعیین نمودم تا همراه با کلید زاس و کود مربوطه به همراه وزیر خارجه به پروان برود و وکیل همراه خویش تورن جنرال امیر محمد را نیز برد. امیرمحمد از سالها قبل با مسعود ارتباط داشت.»(سترجنرال محمد نبی عظیمی، اردو و سیاست در سه دهۀ اخیر افغانستان، صفحات 566 و 567، تکیه از: ف. ودان)

اظهارات فوق الذکر جنرال عظیمی این حقیقت را تائید مینماید که بنابر صحنه سازی ها و دروغ های افراد سیاسی «ستون پنجم» و بخصوص عبدالوکیل مبتنی بر «ایتلاف حزب وطن و تنظیم های جهادی»، «اکثریت خاموش» متذکره و از جمله سترجنرال محمد اسلم وطنجار تا برملا شدن واقعیت این صحنه سازی ها و دروغ ها، نه تنها واقعیت تلخ حرکت شمال را ـ اگر چه با کراهت ـ پذیرفته بودند؛ بلکه در عمل نیز نشان دادند که در زمینه همکاری بعمل آورند. این پذیرش و عمل، خود تثبیت می نماید که تا این زمان سترجنرال محمد اسلم وطنجار و انجیر رازمحمد پکتین، هیچگونه علایق، رابطه و همکاری با حزب اسلامی گلبدین نداشتند. ولی تامین روابط و همکاری بعدی مقام وزارت داخله با حزب اسلامی نیز واقعیتی است که در مورد علل و انگیزه ها و چگونگی آن به موقع توضیحات ارایه خواهیم کرد.

در عین حال باید گفت که از میان اعضای هیئت اجرائیه حزب وطن صرف ستر جنرال غلام فاروق یعقوبی و آنهم بنابر اطلاعات خویش از چگونگی عملکرد اعضای مراکز سیاسی و نظامی «ستون پنجم»، هرگز با این مراکز تفاهم نشان نداد. این عدم تفاهم جنرال یعقوبی با «ستون پنجم» و خطری که مراکز سیاسی و نظامی «ستون پنجم» از جانب یعقوبی احساس مینمودند، نه تنها باعث شد که مراکز متذکره به ترور او اقدام نمایند؛ بلکه دو بازوی جنگی اش (جنرال عبدالباقی رئیس عمومی ریاست پنجم امنیت دولتی و جنرال شهباز رئیس ارگان گارد ملی) را نیز به شهادت برسانند. درین مورد عبدالقدوس غوربندی ضمن توضیح چگونگی ارتباط سران «ستون پنجم» با احمدشاه مسعود، به جلسۀ یی اشاره مینماید که یک روز قبل ازپناهندگی دوکتور نجیب الله به مقر سازمان ملل و  ترور یعقوبی دایر گریده بود و در زمینه چنین مینویسد:[«اکنون معلوم می شود که مرحوم یعقوبی از این پلان آگاه بوده زیرا روز قبل از وقوع این حوادث، زمانیکه سلیمان لایق از همکاری صمیمانۀ اعضای بیروی سیاسی در حل قضایای پیچیده و بغرنج کنونی که در برابر حزب قرار دارد سخن میگفت، حرفهایش را قطع نموده با عصبانیت گفت:لایق صاحب شما در کدام فکر هستید، توطئه و دسیسه بسیار عمیق است. دشمن در زیر پای ما نقب زده و حلقۀ محاصره هر لحظه تنگ و تنگتر می شود. کسانیکه اینجا به دور همدیگر جمع می شوند، پلان سقوط و بربادی حزب را می سنجند. بریالی دیوانۀ قدرت و کاویانی و مزدک و وکیل مزدور احمدشاه مسعود اند.»](عبدالقدوس غوربندی، نگاهی به تاریخ ح. د. خ. ا ـ حزب وطن، صفحه 129، تکیه از ف. ودان). به فردای همین اظهارات بود که یعقوبی را در نخستین لحظات ورودش به وزارت امنیت دولتی، در دفترش ترور نمودند.  

باید تصریح گردد که طی یادداشت های سیاسی نشر شدۀ چهره های شاخص مراکز سیاسی و نظامی «ستون پنجم» و از این میان عبدالوکیل، این تلاش محسوس است که آنها بخاطر استتار نقش شان در توطئه های جاری، خواسته اند به شکلی از اشکال چنان وانمود کنند که دوکتور نجیب الله در  تحریک بغاوت شمال، تسلیمی شهر مزار شریف، سایر ولایات شمال، سالنگ ها، انتقال نیروهای دوستم و شورای نظار به کابل، دخیل بوده و این گویا او بود که به عبدالوکیل نیز هدایت داده بود تا با احمدشاه مسعود ملاقات نماید. ادعای های دروغین سران سیاسی و نظامی «ستون پنجم» مبنی بر اینکه: 

ـ بغاوت شمال نه ناشی از تحریکات مسکو و شرکای آن، بلکه گویا معلول سیاست های غلط کادری و گرایشهای نادرست قومی دوکتور نجیب الله بوده است.

ـ به نیروهای جنرال دوستم گویا بنابر هدایت دوکتور نجیب الله اجازه داده شد به شهر مزار شریف داخل گردند. بنابرین، مسوولیت تسلیمی شهر مزار شریف به نیروهای ایتلاف شمال به دوش دکتور نجیب الله است.

ـ گویا این دکتور نجیب الله بود که هدایت داد تا تعدادی از نیروهای جنرال دوستم بوسیلۀ طیاره های قوای هوایی به کابل انتقال گردد و بنابرین مسوولیت افتیدن میدان هوایی بین المللی کابل بدست این نیروها را نیز نجیب الله بدوش دارد.

ـ نه کودتای خزندۀ ناشی از نافرمانی و بغاوت مراکز سیاسی و نظامی «ستون پنجم»، نه صدور هدایت آنان جهت تسلیمی قطعات و گارنیزون های نظامی به ایتلاف شمال و نه تسلیمی دولت توسط آنان به «حکومت انتقالی اسلامی»؛ بلکه گویا «فرار» دوکتور نجیب الله باعث «فروپاشی»، نظام دولتی گردید.

از جملۀ دروغ های هدفمند و آگاهانۀ فوق، یکی هم این دروغ عبدالوکیل است که گویا نجیب الله به او گفته باشد که:«خودت با رفیق نجم الدین، برای مذاکره نزد مسعود بروید». افراد شاخص منسوب و مرتبط با مراکز سیاسی و نظامی «ستون پنجم» و از جمله عبدالوکیل، مانند آب برده هایی که بطور ناشیانه به هر خس و خاشاک دست می اندازند، به چنین دروغها مبادرت ورزیده و خواهند ورزید، در غیر آن هیچ عقل سلیمی نمیتواند بپذیرد که خود نجیب الله به تسلط و گسترش هرچه بیشتر نفوذ و اقتدار نیروهایی هدایت و در نتیجه زمینه دهد که در خصومت و دشمنی با خود او، سیاست هایش و از جمله در ضدیت با پروسۀ صلح ملل متحد، آشکارا علم بغاوت برافراشته اند.

در عین حال هیچ عقل سلیمی این ادعای عبدالوکیل را نمیتواند بپذیرد که دوکتور نجیب الله بعد از رد پیشنهادات سه گانۀ آنها(اجازۀ نشر اعلامیۀ مبنی بر تائید ایتلاف شمال و معاملۀ روان با آنها، انتقال صلاحیت های رئیس جمهور و استعفای او) و برخلاف چنین موضع خویش، در ختم چنان جلسۀ پرتنش و آنهم از «رفیق وکیل» و «رفیق نجم الدین»، دو چهرۀ معلوم الحال(به گفتۀ سترجنرال غلام فاروق یعقوب «مزدور احمدشاه مسعود»)، بخواهد که «برای مذاکره نزد مسعود بروید.»

واقعیت اینست که به تعقیب برگشت از دفتر ریاست جمهوری، مرکز سیاسی «ستون پنجم»، تصمیم نهایی شان را جهت کنار زدن دوکتور نجیب الله از قدرت اتخاذ و بدین طریق کودتای شان را تکمیل و به بخاطر گذار به اقدامات علنی تصمیم گرفتند که: 

ـ سلب صلاحیت ها از دوکتور نجیب الله را به مرکز نظامی و ذریعه آنها به دوکتور نجیب الله ابلاغ نمایند.

ـ ارتباط مخفی عبدالوکیل را با احمدشاه مسعود تحت پوشش آغاز و دامۀ مذاکرات، علنی سازند و درین زمینه قرار شد که او را هرچه زودتر جهت تبادل نظر پیرامون چگونگی انتظام عملیات تسلیمی کابل به ایتلاف شمال در حالی به ملاقات احمدشاه مسعود بفرستند که جنرال دوستم، جنرال مؤمن و سید منصور نادری نیز بدین منظور به جبل السراج آمده و در ملاقات ها شرکت داشتند. درین زمینه بعداً با تفصیل و مستند صحبت خواهیم نمود.

ـ بمنظور جلوگیری از انتقال اعضای شورای مؤقت بیطرف 15 نفری توسط بنین سیوان و پیشگیری از انتقال قدرت دولتی به این شورا، تدابیر عملی را جهت انتقال بخشی از نیروهای نظامی جنرال دوستم و شورای نظار اتخاذ نمودند تا بدین منظور نه تنها میدان هوایی را تحت تسلط نیروهای دوستم قرار داده، بلکه با جابجا نمودن آنان در پوسته های امنیتی سفارتخانه ها، به جهانیان چنان وانمود سازند که اینک ایتلاف شمال بر شهر کابل تسلط یافته و بنابرین تطبیق پروسۀ صلح ملل متحد دیگر امکانات تطبیقی خود را از دست داده است.

بر اساس همین تصامیم بود که فردا صبح نجم الدین کاویانی و فرید احمد مزدک در مرکز نظامی «ستون پنجم»(گارنیزون کابل)، کنار زدن دوکتور نجیب الله را از قدرت و تصاحب تمام صلاحیت های حزبی و دولتی را بطور علنی اعلام و به تعقیب آن سترجنرال محمد نبی عظیمی را جهت ابلاغ این تصمیم نزد رئیس جمهور نیز فرستادند.

جنرال لياخوفسكى که زمانی بحیث مشاور نظامی دوکتور نجیب الله ایفای وظیفه نموده بود، در ارتباط به همین جلسۀ هیئت اجرائیه شورای مرکزی حزب وطن، با استفاده از منابع آن وقت سفارت شوروی در کابل و توأم با تلاش مخفی نگهداشتن دست اتحادشوروی درین انکشافات، چنین مى نويسد: «رخدادها دركابل براى سرنوشت كشور هرچه تعيین كننده تر ميگردد. احمدشاه مسعود در نظر دارد بابهره گيرى از سراسيمگى و سردرگمى درميان رهبران افغانستان؛ كه ناشى از تهاجم مجاهدين است، نجيب الله را ناگزير مي سازد تا از قدرت دست بكشد و با اين كار زمينه را براى تشكيل شالودۀ حكومت شوراى نظار فراهم گرداند. اين تقاضا از رئيس جمهور افغانستان ازسوى فريدمزدك، محمد رفيع، عبدالوكيل و نجم الدين كاويانى، از قول مسعود درنشست بامدادى كميتۀ اجرائيه شوراى مركزى حزب وطن، قبلاً بتاريخ 14 اپريل 1992 صورت گرفته بود. مسعود مصمم بود؛ درصورت رد اين تقاضا از سوى رئيس جمهور، از فشارنظامى با كاربرد نيروى هوايى وستون پنجم زير زمينى خود و دسته هاى شوراى نظار كه به كابل رخنه نموده بودند حدود (1500نفر) و همچنان هواداران بيشمار خود دركابل بكاربگيرد. درين رابطه شب 15 اپريل؛ نشست فوق العاده و اضطرارى كميتۀ اجرائيه شوراى مركزى حزب وطن بدون حضورنجيب الله برگزارگرديد؛ كه در آن فيصله شد با مسعود و دوستم به مقصد جلوگيرى از سرازير شدن گروه هاى تند رواپوزسيون به كابل واردگفتگوشوند.

درنتيجهء تماس هاى انجام شده، رهبرشوراى نظار پيشروى گروههاى خود رامتوقف گردانيد و دوستم توافق نمود «حدود 4000 نفر» را براى تقويت پايتخت افغانستان بگمارد؛ درين حال نمايندگان کابل كناره گيرى نجيب الله را تضمين نمودند.تاكنون 2000 نفربكابل انتقال يافته اند.

نيروهاى مسعود درهماهنگى با فيصلۀ (شوراى مشترك) به حومۀ شمال خاورى كابل استقرار يافته و درنظر دارند يكجا بانيروهاى دوستم فرودگاه پايتخت را زير كنترول بگيرند…»(الکساندر لیاخوفسکی، توفان در افغانستان، ترجمۀ عزیز آرینفر، صفحات 175 و 176، منبع اطلاعات لیاخوفسکی: سفارت روسیه در کابل، اپریل 1992، تکیه از: ف. ودان) 

محمد اسحق توخی رئیس دفتر ریاست جمهوری در زمان دوکتور نجیب الله که با او یکجا به دفتر ملل متحد پناهنده گردید، نیز بعد از ذکر نقل قول فوق از جنرال لیاخفسکی، ضمن تبصره بر آن مینویسد:«دكتورنجيب الله دردفترملل متحد به ” نگارنده ” گفتند كه درجلسۀ هيأت اجرائيه محمود بريالى، كاويانى، مزدك، و وكيل تقاضاى استعفاى مرا مينمودند. سليمان لايق بحيث سخنگوى شان درمورد انجام يك ائتلاف باشوراى نظار ابراز نظر ميكردبه نظر دكتورنجيب الله در عقب همۀ آنها سفارت روسيه دركابل قرارداشت؛ طوريكه درنقل قول لياخوفسكى هم وضاحت يافته است جنرال رفيع درجلسه حضورداشت؛ ولى سوال استعفاى رئيس جمهور را مطرح نكرده بود.»(محمد اسحق توخی، پاسخ به برخی محتویات خاطرات وکیل سابق وزیر خارجه، توضیح مربوط به یادداشت نمبر دوم، سایت انترنتی «استقلال:http://istaqlal.com/?p=18068 تاریخ نشر: دوشنبه  7 نوامبر 2016، یادداشت نمره دوم، تکیه از: ف. ودان)

بادرنظرداشت انکشافات فوق الذکر و نتایج ملاقات اعضای هیئت اجرائیه حزب با دکتور نجیب الله و آنهم در نخستین لحظات بعد از نیمۀ شب و درک قبلی اهداف آنان از این ملاقات بود که دوکتور نجیب الله با عونی بوستالی معاون بنین سیوان، مطالباتی را از طریق تیلفون مطرح مینماید. بوستالی طی جلسۀ فردا صبح خویش با سایر کارمندان ملل متحد، افزون بر خبر افتیدن میدان هوایی بگرام به دست مجاهدین؛ درین زمینه اظهار مینماید که:«نجیب امشب به ساعت 12.30 [نیم ساعت بعد از نیمۀ شب] تیلفون کرده و جلسۀ عاجل شورای بیطرف را تقاضا کرد. همچنان میخواهد که بنین عاجلاً او را باخود به طیاره نشانده بصورت مصؤن به خارج پرواز دهد.»(فلیپ کاروین، سرنوشت غم انگیز در افغانستان، ترجمۀ حکیم سروری، صفحه 122)

ولی فردای مراجعۀ اعضای هیئت اجرائیه حزب وطن به دوکتور نجیب الله، که 26 حمل 1371(15 اپریل 1992) است، مراکز سیاسی و نظامی «ستون پنجم»، با انتقال نیروهای جنرال دوستم به میدان هوایی بین المللی کابل و با جابجا ساختن آنان در ترمینل، خطوط پرواز و نشست، تعمیر وی. آی. پی، پوستۀ شرقی و سایر نقاط حساس، میدان متذکره را تحت تسلط آنان قرار دادند تا با استفاده از این نیروی یاغی و مسوولیت ناپذیر از ورد اعضای شورای مؤقت 15 نفری توسط بنین سیوان و طیارۀ ملل متحد و در نتیجه انتقال قدرت به این شورا و خروج دکتور نجیب الله از کشور جلوگیری و چنان وانمود کنند که مراکز دوگانۀ سیاسی و نظامی «ستون پنجم»، درین دو مورد که باعث سبوتاژ پروسۀ صلح ملل متحد گردیده، دخیل نبوده و مسؤلیت آن بدوش جنرال دوستم است که آنهم گویا نیروهای خود را بنابر موافقت و هدایت دکتور نجیب الله به کابل انتقال داده بود. چگونگی ادعاهای عبدالوکیل در این زمینه، توأم با حقایق مربوط به نقش «ستون پنجم» را جهت انتقال نیروهای متذکره، طی قسمت  بعدی همین سلسله دنبال مینمائیم.

 

ادامه دارد

 

ـــ رویداد های داخلی و خارجی 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
© Rahema نشر مجدد مضامین این تارنمابا ذکر منبع مجاز است