رحی

خطاب به رهبران سابق ح. د. خ. ا

 

 : دوستان عزیز 

 

راستش نمیخواهم با یک بحث مقدماتی مدخلی را به سمت این خطاب باز کنم زیرا دیریست این راه زیر فشار بحث های وسیع و قلم فرسایی های پرسش گرانهء فرزندان اوارهء حزب وطن کوبیده و هموار گردیده است و درین معبر مزدحم قلم ها از پای در افتادند و پاشنه های سرگردان در سنگلاخ پرسشهای لاجواب اما سیدند ولی پاسخی نشنیدند که نشنیدند.

توصیه ها – دشنام ها – کنایه ها والتماس ها به ادرس رهبران «ره» بجایی نبردند. گویی در اقلیم زمستان زدهء یک برههء از تاریخ اجساد ورم کرده از تکفیر وگناه را در جلجتای خشونتهای انتقامجو یانه بر صلیب کشیده اند وبی هیچ محکمهء شلاق می زنند. اما از انجماد سینه های تاریک محکومان حتی صدای «من بیگناهم» را نیز نمی شنوی.

هیچکسی با هیچ وسیلهء قادر نیست این زبانهای لال را بحرکت در اورد.

راستی با این «روبت» های سالخورده که در شکستن وریختن کار صد ها «چریک جنگی» ودر مست ساختن کار صد ها «بوشکه شراب» را انجام داده اند ومیدهند وبا کسی سخن نمیگویند چه باید کرد تا گاو صندوق های اسرار حقیقت را که در قبرستان سینه های بی تپش شان مدفون نموده اند باز نماییم تا نسلی را که «پی اواز حقیقت» سرگردانند ازانزوای تاریک  .ابهام بسوی بعد پر نور ادراک و افهام رهنمون شویم

 :رهبران ارجمند 

این بار روی حرف من مستقیما با شماست.

(البته حساب انهایکه در دشوار ترین لحظات زندگی ومبارزه در برابر ارمانهای اغازین ح د خ ا و ارمانهای صلحجویانه و استقلال طلبانهء حزب وطن زانو زده بودند ودر جریان رخداد های اخیر حد اقل در کنار معامله گران بد نام قرار نگرفتند ازین محاسبه جداست) خانهء پدر شان اباد.

(با مردگان نیز کاری نداریم. (خاک بگوش شان خبر نبرد

اما شما ارجمندان که خداوند برای پرسشهای اخرین و پاسخهای اغازین در قید حیات تان الحمد الله نگهداشته است مورد خطاب من هستید.

اجازه بدهید از شما بپرسم که ایا سکوت شما در برابر پرسشهای ما نوعی جواب است؟ که به ان اکتفا نموده و سر از بالین این سکوت بر نمیدارید؟

گاهی مخاطب ضمیر تان قرار گرفته اید؟

گاهیکه تنها میشوید و به گذشته های تان مینگرید چه فکر میکنید؟

گاهی در مورد انچه در گذشته مرتکب شده اید و انچه امروز مرتکب میشوید فکرکرده اید؟

تا کجای تاریخ کوله بار پرسشهای غمناک وغضبناک خانه بدوشان واواره گان خانوادهء سیاسی دیروز را با قامت های خمیده از بار معصیت حمل خواهید کرد؟

و در کدامین چار راه سرنوشت رو به زوال - سکوت مرگبار وسخت جان شما خواهد شکست. وزبانهای لال شما بحرکت در خواهد امد؟

راستی شما حرفی برای گفتن ندارید؟

یا از باز کردن قفل سینه های مرموز تان که بوی گندیدهء اسرار یک حقیقت تلخ زندگی را بر فضای گستردهء تاریخ پرتاب خواهد کرد هراس دارید؟

ویا به شلاق زدنهای سیاسی ومحکمهء صحرایی قانع هستید؟

نه حرفی برای گفتن دارید. نه زبانی برای پوزش. نه دستی نوازشگری دارید ونه پایی برای گریز از نا گزیری.

وقتی سخن از دادگاه قربانیان ان «فریب بزرگ سیاسی» بمیان می اید زانو های نا توان تان به لرزه در میاید و با استفاده ازهر وسیلهء ممکن راه «مجمع بزرگ» حزبی ها را ماین گذاری میکنید.

نمیدانم تا چه وقت گوسفندان خو کرده به (پستانهای خشک) را در مرتع بی اب وعلف افتراق به دنبال خود میکشانید؟

ان حزب سراسری وان حاکمیت را در نتیجه یک انتحار سیاسی از میان برداشتید - و پارچه های انرا در مارکیت های رسوایی به معامله گذاشتید - و باین خودکشی خشت و تهداب نهضت روشنفکرانهء افغانستان را به لرزه در اوردید.

من از شما خواهش میکنم با خواندن این متن شهامت کنید و طلسم سکوت را بشکنید از خود دفاع کنید و من از نوشته های خودم دفاع می کنم تا بلاخره نوعی گفتگو بمیان بیاید این یک حرکت مشروع در قاموس رابطه های سیاسی است. نگذارید «سخنگویان» از شما دفاع کنند. زیرا «چشم عاشق کوراست». ومن به دفاعیهء سخنگویان شما وقحی نخواهم گذاشت و در مورد ان عکس العمل نشان نخواهم داد زیرا همانطوریکه گفتم روی سخنان من مستقیما با شماست.

بهر ترتیب.

حال که شما اینجا و انجا زیر نام وحدت شکنیها – خیانت ها و پشت پا کردن ها به ارمانهای اغازین ادرس های را نشانی گرفته اید و در میان این داد و واویلا شماری از حزبی های دیروز را (مست) ساخته اید تا اعمال گذشتهء تانرا در ازدحام شاعیات پرده پوشی نموده و خود را حق بجانب نشان دهید. این مسله را بگونهء اختصار پیگیری مینمایم تا ببینیم که رواق های تعهدات وطنپرستانهء خانوادهء دیروز از کجا و از کدام ناحیه درز برداشتند.

من به این نتیجه گیری دومین کنگرهء ح د خ ا (کنگره موسس حزب وطن) که (ایجاد حزب متشکل و منسجم وطندوستان طرفدار ترقی و عدالت اجتماعی یکی از برجسته ترین خدمات انوقت رهبری حزب ما بود که سزاوار امتنان بزرگ میباشد) تردیدی نداشتم. همانطوریکه در (درک ضعیف و ابتدایی شما در مراحل اغازین از وضع جامعه و ارزیابی ناکافی شما از عنصر تدریج در تحولات اجتماعی و عوامل ذهنی که منشه تمایلات و موضعگیری های فردی داشت و در نتیجه خصلت اهداف ملی – دمکراتیک و وطنپرستانهء ح د خ ا را شدیدا زیر سوال برد) تردید ندارم.

اینک کمی به گذشته بر میگردیم و بنیاد های اغازین این تردید ها را مطرح میکنیم.

الف : شما با مسلهء تحکیم استقلال ملی – حاکمیت ملی – تمامیت ارضی – تامین ازادی و دمکراسی - برابری و عدالت اجتماعی و صلح که از برازنده ترین اخشیج های مرامی ح د خ ا و یا ارمانهای اغازین ان حزب بود که برای تحقق ان (حکومت دمکراسی ملی) بر پایهء جبهه متحد ملی به اشتراک تمام نیروهای ملی و دمکرات اعم از کارگران – دهقانان – روشنفکران – کسبه کاران – بورژوازی ملی و خورده بورژوازی. . . پیش بینی شده بود چه برخوردی بعمل اوردید؟

ایا شما به این مرام وفادار ماندید؟ شاید فراموش کرده باشید اجازه بدهید من به یاد شما بیاورم.

هنوز خون این مرام پاک بر شریانهای حزب ندویده بود که شما به مثابهء رهبران دست اول با تبارز تمایلات مبنی بر اعمار جامعهء سوسیالستی از طریق انقلاب ملی و دمکراتیک – ترویج شیوه های رادیکالیزم انقلابی و پرش های مصنوعی و ناعاقبت اندیشانه سیمای ملی و دمکراتیک حزب را دگرگون ساختید و در نتیجه مخالفین سیاسی شما فرصت یافتند تا تاپهء سرخ کمونستی را برجبین مبارک این حزب نقش ببندند که حزب و اعضای ان در طول زندگی وحتی تا کنون ازین ناحیه باج میپردازند. واین شما بودید که با برخورد های سبکسرانهء سیاسی وبی اعتنایی به عنصر تفکر عامه و روان حاکم بر روابط هستی اجتماعی و در پی ان با تازاندن پروسه های طبیعی رشد اجتماعی و تاریخی ان حزب وطنپرستان و عدالتخواهان را به موجود بیگانه با تاریخ و بیگانه با مردم تبدیل نمودید. و تا اخر قادر به رفع این (از خود بیگانگی) نشدید. بناء قبول فرمایید که شما از نخستین کسانی بودید که به ارمانهای اغازین ان حزب بیرحمانه پشت پا زدید.

اکنون وقتی شما برای ارمانهای اغازین ان حزب اینجا و انجا (اشک تمساح) میریزید در حیرتم که چگونه این حقایق را از نظر تاریخ پنهان میکنید و عدهء را به بیوفایی به این ارمانها متهم نموده و عدهء دگر را زیر نام وفا داری به این ارمانها بجان همرزمان دیروز شان میاندازید.

ب : شما رهبران هرگز استعداد رفع تفاوت ذهنیت و سلیقه را در جریان کار و مبارزهء مشترک نتوانستید از خود تبارز دهید و در نتیجه بر خلاف منافع حزب بجای تعمیق تفاهم – همسویی و حفظ وحدت با قرینه سازی های ذهنی در پیدایش نظریات فرکسیونی در مورد چگونگی دستیابی به اهداف تعین شده نقش های مرکزی را ایفا نمودید ونخستین انشعاب را بر ان حزب دیروزی تحمیل نمودید. احکام اساسی در زمینه دمکراسی درون حزبی را در انحصار خود در اوردید و بدینوسیله مانع ان گردیدید تا کادرها و صفوف حزب شما را در رفع خطاهای تان یاری رسانند. بدینترتیب شما یک عمر را در رقابت و تحقیر همدیگر در یک حزب واحد بسر بردید. اعتبار حزب را لطمه زدید و تاسیس جبهه واحد ملی را که جز ارمانهای حزب بود به طاقچهء نصیان گذاشتید. و از پیکر یک حزب چندین حزب و سازمان جدا نمودید که اثرات انرا بخصوص در سال های حاکمیت بخوبی مشاهده کردید. همینطور نیست؟

(خیمه های که امروز در اطراف خانوادهء بزرگ سیاسی بر افراشته شده است و هر چادر نشینی خیمه اش را خانه میخواند) بدون شک تبارز عملی ان گرایش های است که در فطرت سیاسی و اخلاقی شما نهادینه گردیده بودند.

ت: قیام هفت ثور را عملی ساختید. نامش را انقلاب گذاشتید. انهم برگشت ناپزیر (که این نتیجه گیری هم بعدها نادرست برامد). قدرت سیاسی و حاکمیت دولتی را چون دست شکستهء بر گردن ما اویزان نمودید. قبول کردیم. مخالفان را (اشرار بی فرهنگ) خواندید. ما هم چنین خواندیم. ما را بجنگ اشرار بی فرهنگ فرستادید. رفتیم و جنگیدیم. حماسه و شهادت به ارمغان اوردیم. و اما این شما رهبران ارجمند بودید که در تعاملات بعدی در پای ان اشرار بی فرهنگ در کمال ذلت و خواری زانو زدید و اینک ما در (با فرهنگ) بودن شما شک داریم.

ث: شما در تحت افسون شتاب های روشنفکرانه جریان مرحله وار استحکام سیاسی را با جهش های انقلابی تعویض نمودید و تحمیل اردهء حزب را بر دیگران عمومیت دادید.

فشار – شکنجه واذیت روشنفکران – روحانیون – اهل کسبه – تاجران – متشبثین ملی و سایر نیرو های ذی نفع در تحولات ملی و دمکراتیک را که میتوانستند در اینده متحدین سیاسی ما در ایجاد یک جبهه ملی و دمکراتیک باشند پیشه کردید. و در نتیجه مردم از شما فاصله گرفتند. حزب را یکجا با فرزندان ان به باتلاق هولناک انزوا کشانیدید. ولی ما در کنار شما ماندیم و شمارا رهبر گفتیم.

ج : شما بخاطر بقای خود به حضور (تجاوز) نظامیان شوروی سابق توافق نشان دادید و اسمش را «مرحله نوین و تکاملی انقلاب» گذاشتید و به مقاومت مردم علیه نیروهای متجاوز انگیزه های ملی و دینی را افزون نمودید. و همانگونه که «انقلاب» را «وارد مرحلهء نوین و تکاملی ان» نمودید. مقاومت و جنگ را نیز «وارد مرحلهء نوین و تکاملی» ان ساختید. و در نتیجه افغانستان را به صحنهء انتقام جویی های ویتنام مبدل نموید.

چ : اکثریت قاطع کشور های عضو جامعه ملل و گردهم ایی های بین المللی این حضور (تجاوز) را انتقاد کردند. دولتی که شما انرا رهبری میکردید با مخالفت جامعه بین المللی و افکار جهانی مواجه گردید. افغانستان در صحنه جهانی تجرید و از کمک های دول غربی و متحدین ان محروم گردید. و کرسی نمایندگی دولتی که ح د خ انرا (رهبری) میکرد بعد از مدتها تعلیق در اختیار اپوزسیون گذاشته شد. اینهم از برکت نبوغ شما رهبران فرزانهء حزب بود.

قبل از انکه ادامه بدهم میخواهم سوالی مطرح کنم (با انکه میدانم جوابی نمیدهید) تا اینجا اگر از طرح ارمانهای حزب (که به انهم پشت پا زدید) و خاطرهء ایثار همرزمان که بحکم یک رسالت تاریخی جانهای شانرا در پای این ارمان گذاشتند و (شما انرا بحساب خود معامله نکنید). بگذریم و طومار خطاهای سیاسی شما را در نظر داشته باشیم. چه چیزی در شما بعنوان اعتماد و افتخار وجود دارد؟

حاکمیت معیوب و محدود – حزب منزوی – اقتصاد ویران – رکود و بنبست – ده ها هزار شهید و معیوب – دهکده های متروک و تخریب شده – هزاران مکتب و مدرسه ویران – کارخانه های فلج و مردمان اواره در داخل و خارج.

اینها اند پیامد دردناک سالهای حاکمیت حزبی که شما انرا «رهبری» میکردید.

شاید بگویید که من عوامل داخلی وبیرونی اثر گذار درین تباهی را نادیده گرفته ام اما عوامل هرچه باشند از انجایی که شما یکطرف این معامله بوده اید نمیتوانید از زیر بار این مسولیت تاریخی شانه خالی نمایید.

بلاخره فشار های فزایندهء کادرها – فعالین و اعضای حزب و گستردگی ابعاد ویرانی های جنگ فرسایشی که دگر از کنترول شما خارج شده بود شما را وادار ساخت تا اوضاع تغیر یابندهء ملی و بین المللی را انطوریکه وجود داشت درک کنید و در شرایطی که پایگاه اجتماعی حاکمیت ح د خ انقدر تنگ گردیده بود که این حزب حتی در خود نمیگنجید چه رسد به پایگاه اجتماعی. نخستین نشانه های بیداری پس از یک عمر سرمستی های سیاسیء ناشی از تکبر اقتدار عاریتی در شما پدیدار شد و تحلیل های نسبتا روشنتری از اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی را در پلنوم شانزدهم کمیته مرکزی ح د خ ا مطرح نمودید. که بعد ها بنام «تیزسهای ده گانه رفیق ببرک کارمل» شهرت یافت. مطالعه متن تیزسها نشان داد که شما مسئله توسعه پایگاه اجتماعی حاکمیت را پیش کشیدید و به ضرورت رفع انحصار قدرت رای دادید اما درعمل چه پیش امد؟

تحفظ کسالت بار سیاسی در اجرای طرح های پلنوم – تردد وعدم جسارت از نخستین عکس العمل های بود که در استقبال فیصله های پلنوم از خود تبارز دادید وبا برخورد بیروکراتیک در شرایط انحصار قدرت این مسئله را نه بشیوه های معقول سیاسی بلکه به شیوه های اداری خواستید حل نمایید که هیچگاهی تحقق نیافت. و خود چون کبرا های تاجدار بر الماس انحصار سینه پهن نمودید و با توصل به استبداد خشن سیاسی حق مشارکت دیگران را در حیات سیاسی و اجتماعی بیرحمانه لگد مال نمودید.

طرح مسلهء (فاصله میان حرف وعمل) پیامد عملی غفلت محافظه کارانهء شما در تحقق فیصله های پلنوم شانزدهم بود که در پلنوم نزدهم مورد بحث قرار گرفت وسوال بزرگ (یا مصالحه و زندگی صلح امیز ویا انحصار گری وادامه جنگ) را پیش کشید وشما خود در پلنوم جدی سیزده شست وپنج به این سوال پاسخ گفتید. برنامه مشی مصالحه ملی و اغاز حرکت بسوی عملی شدن انرا برگزیدید. (اگر فراموشتان شده باشد به اسناد مراجعه نمایید مشکل تان حل میشود) همزمان با ان شما رهبران ارجمنداز مظاهر عدم درک دیگران ازین سیاست استفاده کرده ومبارزه بین سیاست جدید و روان گذشته را نه به منظور یک تلاش قانونمند و تکاملی بلکه بهدف مخالفت با انچه خود در طرح ان سهیم بودید اغازگر شدید. ازینجا این مسله استنباد میگردد که (یا شما بزرگواران در تاریکی ادراک نا اگاهانه وکور کورانه به این سیاست موافقت نموده بودید ویا هم وسیلهء شدید در دست حلقات معین داخلی وخارجی برای سرکوب این سیاست). کدام ان درست است؟ فکر میکنم وریانت سومی وجود ندارد و در هر دو حالت شما مقصر هستید. پیش میرویم.

دومین کنفرانس سراسری ح د خ که شما رهبران دران حضور داشتید مصالحه ملی را بحیث مشی استراتیزیک حزب اعلام داشت و اجرای انرا از مجرای عملی در جهت ایجاد سیستم چند حزبی – ایجاد اداره ایتلافی و پیشبرد دیالوگ سازنده با مخالفین بخصوص قوماندانان اپوزسیون مطرح کرد وشما رهبران (اگاهانه) به ان رای موافق ابراز نمودید اما بعد ها چرا انرا «فعالیت های پنهانی نجیب در غیاب رهبری و اعضای حزب» عنوان کردید؟ ایا کنفرانس واقعاً در غیاب شما دایر گدیده بود؟ همچنان کنفرانس که شما نیز در ان تشریف داشتید اساسات سیاست مصالحه ملی را قطع جنگ – رفع انحصار قدرت – فراهم اوری زمینه سهمگیری نیروهای سیاسی جامعه در حیات سیاسی – اجتماعی اعلام و ح د خ ا را به حزب مصالحه ملی مبدل ساخت. بیاد بیاورید که در انموقع شما کدام مخالفتی با این فیصله ها نداشتید. اما چرا بعدها انرا «ارتداد و خیانت به ارمانهای ح د خ ا» عنوان کردید؟ ایا با توجه به مشارکت فعال وعملی تان در اتخاذ این فیصله ها فکر نمیکنید که درین «ارتداد وخیانت» شریک باشید؟

رهبران ارجمند: قبل از انکه وارد بحث های دو مین کنگره ح د خ ا شوم این یاد داشت را ضروری میدانم.

تا اینجا هرچه اتفاق افتاده است مربوط به حیات ح د خ ا میباشد که شما رهبران فرزانهء ان بودید. یک نگاه مختصر به سیر تحولات سیاسی و تاریخی این دوران میرساند که مسولین اول همه انحرافات – وحدت شکنی ها بت تراشی ها وبت شکنی ها – شاگرد نوازی ها و استاد کشی ها – ترور های مرموز سیاسی درون حزب – بی اعتمادی ها - کینه توزی ها و انتقامجویی ها - بی باوری ها – وسر شکنی هامتا سفانه که شما بودید. شاید قبول و تحمل این همه برای ان همرزمان عزیز که با تاسف هنوز خود را از افسون انقیاد رهبران نجات نداده اند مشکل باشد اما با تمام حرمت و محبتی که به همرزمان و ارمانهای بزرگ انسانی شان دارم از ایشان طلب پوزش مینمایم. زیرا گفتن حقیقت سخت ولی قبول ان عین بزرگی و غرور است. بهر حال. پیش میرویم.

دومین کنگره ح د خ که شما رهبران نیز در صف مقدم ان موقعیت داشتید ونماینده گان سراسری ح د خ ا نیز حضور داشتند بمسایل ذیل پرداخت:

تحلیل نقادانه مسیر بیست و شش سال زندگی و مبارزه اعضای ح د خ؛

توضح جهات اساسی سیاست مصالحه ملی؛

دست اورد های پنجساله حزب و دولت در شرایط تحقق سیاست مصالحه ملی ؛

تحلیل معیار های پیروزی حزب در انتخابات اینده؛

مسله نوسازی حزب و اهداف ان؛

طرح جدید بر نامه حزب و مشخصات ان؛

طرح جدید اساسنامه و مشخصات ان.

و پاسخ به سوالاتی که در جریان کمپاین نظر خواهی به ادرس کنگره از طریق سازمانها و کمیته ها مواصلت ورزیده بود که عمده ترین انها اینها بودند:

چگونگی بر خورد حزب با مسئله انقلاب؛

مصالحه ملی و ارمانهای شهدای انقلاب؛

سرنوشت فرامین که طی دوازده سال صادر شده بودند؛

طرح مسله ایدلوزی؛

انتخاب راه رشد اقتصادی؛

ارزیابی مناسبات با اقوام و ملیت ها؛

وجای حزب در ارایش نیرو های سیاسی.

شما رهبران ارجمند که در ان کنگره در کنار نمایندگان سراسر ح د خ حضور داشتید و همه تحلیل ها – سوالات وپاسخ ها را در وضعیتی که دارای تمام متصرفات عقلی – عصبی و ذهنی بودید استماع فرمودید. اساسنامه و برنامه عمل را پذیرفتید – با اصول. اهداف و میکانیزم سیاست مصالحه ملی موافقت کردید – تغیر نام حزب را قبول کردید - رهبری جدید حزب را انتخاب نمودید و به همه این مسایل دست تایید بلند نمودید و بخاطر اجرای ان به نمایندگان حاضر و از طریق انها به بیشتر از یک لک و هفتاد وسه هزار عضو حزب و مردم افغانستان سوگند شرف و وفاداری یاد کردید. حالا صادقانه بگویید به کدام اندازه بقول – سوگند و تعهدتان وفا دار ماندید؟

اتفاقا من (نگارنده این یاد داشت) نیز افتخار شکرکت درین کنگره را داشتم و تا جایکه یادم میاید شما هیچکدام هیچ نوع طرحی سیاسی که قبلا در جلسات ویا مطبوعات حزبی و دولتی منتشر کرده باشید به کنگره نیاورده بودید ویا در جریان بحث های ازاد که در فضای کنگره مسلط بود کدام الترناتیفی را در برابر سیاست مصالحه ملی مطرح ننمودید بلکه دو اتشه تر از دیگران به استقبال ان کف زدید. شما در دومین کنگره ح د خ ا که در عین حال کنگره موسس حزب وطن نیز بود برای حزب وطن رای دادید در واقع شما وهمه شرکت کننده های کنگره از موسسین حزب وطن بودید. همینطور نیست؟

اما بمجرد خارج شدن از تالار کنگره حزب وطن برای شما وجود نداشت. حزبی که در یک کنگره مشروع خود تان به نمایندگی صد ها هزار عضو حزب ایجاد کرده بودید. حالا نام بردن از مفاهیم حزب وطن – کنگره – مصلحه ملی و دفاع مستقلانه برای شما معنای دشمنی با ح د خ ا را دارد. گویی چنین مفاهیمی اصلا وجود نداشته اند. چه فکر میکنید؟ این نه تنها بی احترامی به اصول قبول شده اخلاق سازمانی و ارادهء صدها هزار از فرزنذان حزب بلکه ترور بزدلانهء یک مرحله اشکار تاریخ است که فقط رهبرانی مثل شما قادر به ارتکاب ان اند.

زمانیکه از تالار کنگره بیرون شدید :

برنامه و اساسنامه حزب وطن که فقط چند ساعت قبل به ان رای داده بودید دگر بدیل برنامه و اساسنامهء کنفرانس سال هزار و سه صدو شصت نبود.

خلاف اصول قبول شده سازمانی ومعیار های اخلاق سازمانی وصداقت سیاسی به ایجاد وتداوم تشکیلات مخفی در حزب مبادرت ورزیدید. اعضای حزب را مجبور نمودید تا در دو حزب حق العضویت بپردازند. انوقت این «ارتداد وخیانت» نبود و انوقت این «فعالیت های پنهانی» نبود؟

بلاخره در شرایطی که سیاست مصالحه ملی به انگیزه بزرگ توجه جامعه بین المللی بحل قضایای افغانستان مبدل گردیده بود و در شرایطی که حزب وطن تنگنای انزوای سیاسی را میشکست و از باتلاق وابستگی های تحمیلی در ساحه تفکر واندیشه بیرون میرف و پلان پنج فقره یی سازمان ملل متحد زمینه های عملی و مساعد و تضمین های روشن بین المللی را برای اعادهء صلح و ثبات بوجود میاورد بار دگر شما ارجمندان راهی قمار خانه های سیاست شدید و همه افتخارات تاریخ مبارزات سیاسی روشنگرانه افغانستان را چون متاع هرزهء در میدان نیرنگ های انتقام جویانه به چپاول گذاشتید. انتقام خصومت های تان با داکتر نجیب الله را از مردمی که در انتظار صلح بودند گرفتید و پلان صلح ملل را با «ایتلاف های بزرگ» معاوضه کردید. فرزندان حزب را اغوا نمودید و امید صلح و زندگی را از مردم به یغما بردید.

داکتر نجیب الله («مانع بزرگ») را از سر راه برداشتید و اینک در غیاب ان مانع بزرگ همه چیز مطابق میل شما پیش میرود. فکر میکنم حالا شاید به تفاوت مانع بزرگ و ضایع بزرگ پی برده باشید.

شما انتقام خصومت های تان با دکتور نجیب الله را از مردم بیچاره افغانستان گرفتید. زیرا در پشت سر این انتقام – بر بادی و ویرانی ارزو های بخون خفتهء یک ملت مظلوم قرار داشت که پایمال هوس های نا جوانمردانهء شما گردید. خواهشمندم فقط این شهامت را داشته باشید که انکار نکنید زیرا برای انکار خیلی دیر شده است.

ببینید شما پلنوم هجدهم را «کودتا» خواندید در حالیکه ششم جدی را «مرحله نوین و تکاملی انقلاب» تبلیغ نمودید. گیریم که نجیب الله در پلنوم هجدهم علیه شما کودتا کرد. اما او پس از «کودتا» حد اقل در قدرت قرار داشت و در پی این «کودتا» افتخاراتی افریده شد که شما در بسا موارد خود را از موضع این افتخارات مطرح میکنید. اما شما برای کی کودتا کردید؟ ایا در پی این کودتا لحظهء هم در قدرت باقی ماندید؟ شما برای دیگران کودتا کردید و خونبهای دها هزار حزبی را برای دیگران تحفه کردید. راستش، «خرچ اگر از گردن مهمان بود حاتم تایی شدن اسان بود».

داکتر نجیب الله را به فرار متهم نمودید. فکر میکنید همه را قناعت داده اید؟

جالب است انسانی که نگاه کردن بچشمان او به دلیل ان عظمت غرور نهفته در ان به اصطلاح «دل و جگر» میخواست – انسانی که در دشوار ترین لحظات ازمون بزرگ دفاع مستقلانه در کنار همرزمان خود ایستاد و این داعیهء برحق را خردمندانه رهبری کرد – انسانی که برای صلح از قدرت چه که از جان خود گذشت و انسانی که با طرح اندیشه و سیاست مصالحه ملی بر سکوی یک تصمیم درخشان تاریخی ایستاد و انسانی که پس از مرگ بدون کدام سپاه و حشم شایستهء سلطنت قلب های وطنداران عاشق خود است و حماسهء شهادتش مایهء حسادت بزدلان کور ذهن تاریخ است بدون انکه دلیلی برای فرار داشته باشد چگونه میتواند فرار نماید؟ چه کسی نیرومند تر از نجیب الله و حزب قهرمان او بود که او را مجبور به فرار نموده باشد؟

(قهرمانان در وطن خود شان و فراریان اصلی در ملک های بیگانه نقاب بر چره خاک میکشند). مردم افغانستان قهرمانان و سر سپردگان راه استقلال و ازادی را دوست دارند. برای لحظهء قبول میکنیم که داکتر نجیب الله با «فرار» خود زمینه سقوط حاکمیت را مساعد کرد. اما شما (موسیچه های بیگناه) هیچ نقشی درین فروپاشی نداشتید. مردم چقدر بی انصاف هستند که انسان های پاکی مثل شما را ناحق شریک این جرم میسازند.

- شما از تشکیلات مخفی درون حزب وطن اطلاع ندا شتید؛

- شما دروازه های جمعیت و شورای نظار را برای حصول انتقام از نجیب الله دق الباب نکرده اید؛

- شما «سیاست تضعیف جنوب و تقویت شمال» را بمثابه حرکتی بسوی تجزیه افغانستان که از کرملین پیریزی شده بود حمایت نکرده اید؛

- شما بغاوت شمال را تا سرحد تکمیل یک کودتای تمام عیار همراهی نکرده اید؛

- شما شهر های افغانستان را یکی پی دیگری از طریق شاخهء نظامی کودتا به «مجاهدین نا امید» تسلیم نکرده اید؛

- شما در جریان ناکام سازی پلان ملل متحد تصمیم گیرنده گان اصلی در مورد سرنوشت داکتر نجیب الله نبودید؛

- شما در جریان حکومت مجاهدین گاریزونها بخصوص گارنیزون کابل را اداره نمیکردید؛

- دفاتر امرونهی شما در محلات تجملی و با امنیت کابل وجود نداشت؛

- شما از طریق شورای فرهنگی جنبش ملی و اسلامی - حزبی های گرسنه و بی بضاعت را با دادن یک بوری ارد و چند هزار افغانی معاش جبرا (جنبشی) نساخته بودید. و بلاخره شما رهبران ارجمند داکتر نجیب الله را یکجا با هزاران عضو حزب در تنور استبداد جهادی ها رها نکرده و با پاسپورت های حکومت ربانی بدون کدام درد سر وطن را (برای همیش) ترک نکرده اید.

شما برای اعضای بیچارهء حزب بفهمانید که پس از انجام کودتا و سقوط حاکمیت در حالیکه تمام «شاهرا» های استان بوسی به رخ شما از مسعود تا ربانی و از دوستم تا فهیم و قانونی باز بود (با سابقهء این پیوند کاری نداریم که در جای خود قابل پرسش است). گاهی بفکر آن حزب و اعضای ان بودید؟ گاهی بمثابه رهبران در مورد مسئولیت تان در قبال ایندهء آن حزب اندیشه ای در ذهن شما خطور کرد؟ همین اکنون از وضعیت رفقای همرزم دیروزی تان خبر دارید؟ چه شد ان وعده های چربی که برای اعضای حزب در حکومت ایندهء مجاهدین داده بودید؟ و اکنون که از حلقوم ان «ایتلاف های بزرگ» تفاله شده و خریداری ندارید در عقب این و یا ان سازمان و گروپ جدا شده از بدنهء حزب وطن در کمین فریب مجدد فرزندان آن حزب نشسته اید.

شما را بخدای خود تان سوگند برای لحظهء درنگ کنید. اگر حد اقل شما مسئولیت پذیر میشدید و نمیگذاشتید که آن حزب متلاشی شود و امکانات تشکیلاتی و ریزرف های سیاسی انرا (بخصوص در شرایطی که حزب وطن و نام نجیب الله – صداقت و ایمانداری اعضای پر افتخار ان خانواده بزرگ سیاسی هنوز در ذهن مردم جایگاه خاص خود را دارد) درست و بدون حسادت و تنگ نظری رهبری میکردید و در راه انسجام مجدد اعضای حزب وطن سهم شایسته میگرفتید، شاید امروز شما زهر تلخ این خطاب را نمی چشیدید و یا اگر از ادرس یک حزب منسجم و دارای پتانسیل عملی برای مبارزه با یک حضور گسترده به استقبال انتخابات میرفتید فکر نمیکنم که سرخوردگی سیاسی و گرانی اثرات بار منفی روانی را در صفوف نهضت «فراگیر» شاهد میبودید. چه فکر میکنید؟ شما برای چه کاری کمر بسته اید؟ بخود هستید؟ شما نهضت روشنفکرانهء اخیر افغانستان را که حدود چهل و پنج سال سابقه مبارزه داشته و سالهای طولانی حاکمیت سیاسی را در دست داشته است میخواستید در یک انتخابات فاقد بار مشروعیت حالا «مطرح» کنید؟ و ایا مطرح کردید؟ چگونه؟ یقین دارم که سناریوی این حرکت احساساتی و ناعاقبت اندیشانه نیز از شهکار های شما ارجمندان بوده است. زیرا انتقام را گرفته بودید و فکر کردید که نوبت کوبیدن اخرین میخ است. میگویند «مشت بسته هزار دینار» ایکاش این مشت را بی موقع باز نمکردید. ایکاش با پولهای مصرف شده در انتخابات - کاروانهای مواد غذایی را با نمایندگان نهضت «فراگیر» راهی کمپ های مهاجرین و شکم گرسنه ترینان شهر کابل میکردید و اهداف نهضت را برای انها توضیح میکردید و می گفتید که شما فرزندان خانواده بزرگ دیروز هستید شاید بیشتر و بهتر «مطرح» میشدید تا به اصطلاح هم خرما میشد و هم ثواب.

سخن اخر

رهبران ارجمند:

شما را بخاطر ارمان های نا تمام همسفران بی برگشت تان که به ان پشت پا نمودید؛

شما را بحرمت گور های گمنام و با نام که در پای ان هزاران سوگند شرف و وفاداری را ادا نموده اید؛

شما را بخاطر سوگند هایکه هرگز به ان وفا نکردید؛

شما را بخاطر عزت و ابروی بازماندگان همسنگران تان که انرا نادیده گرفتید؛

شما را بخا طر انسانیت، وطن و وطنداران سر در گریبان تان کنید، گذشته ها را بخاطر بیاورید و بیش ازین به زخم های اماس کردهء جسد حزب دیروز نمک پاشی نکنید؛

ما به موهای سپید و قامت های تکیدهء شما به رسم افغانیت هنوز میتوانیم احترام بگذاریم. به شرط انکه این قامت ها را پلی بسازید بسوی همسویی و احیای مجدد خانوادهء بزرگ سیاسی دیروز. شاید این اخرین شانس برای رهایی از قفس ملامتی و تضمین ارامش روحی قبل از مرگ باشد.

رویکرد ها: اسناد دومین کنگرهء ح د خ .

 

 

ـــ په ملی شورا د شهید داکتر نجیب الله افتتاحیه وینا

ـــ رویداد های داخلی و خارجی 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
© Rahema نشر مجدد مضامین این تارنمابا ذکر منبع مجاز است